هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

سال 93

1393/1/20 10:51
نویسنده : ماماني هدیه
235 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقم 

اول بگم یک بار دو روز پیش این مطالب و نوشتم اما قبل از اینکه ارسال کنم کامپی.تر هنگ کرد و خلاصه نشد منم کلی عصبی شدم اما بازم اومدم تا همون چیزارو بنویسم

امروز 20 فروردین 93 است چند روز قبل از تحویل سال سعی کردم پوشک و ازت گیرم اما موفق نشدم و شما هر بار بعد از اینکه کارتو می کردی می گفتی و منم دو ساعت مونده به سال تحویل کم اوردم و دوباره پوشکت کردم اخه حسابی کلافه شده بودم و نمی دونستم چه کار باید بکنم البته چند روزم که خونه مامان اکرم بودیم اونم تلاش کرد اما تسلیم شد خلاصه که شما همچنان پوشک می شی یا به قول خودت عوض عوضا

جونم برات بگه که روز 5 شنبه که سال تحویل بود لباسای نو پوشیدم برات و همراه پدرت چند دقیقه مونده به سال تحویل رفتین بیرون و درست بعد از شروع سال با اینه و قران وارد خونه شدین بعد هم دوتایی رفتین خونه مامان نرگس البته فرداش دوباره همگی رفتیم اونجا و به بزرگتر های دیگه هم مثل هر سال سرزدیم

امسال حسابی از دیدن هفت سین ذوق می کردی و هر جا که می رفتی هفت سین می دیدی می رفتی کنارش و کلی تماشا می کردی و ذوق زده بودی

دختر قشنگم امسال چندتا ژله به شکل تخم مرغ درست کرده بودم که شما به عنوان عیدی به همه می دادی و کلی هم همه استقبال می کردن

روز دوم عید دایی احمد اینا و دایی داوود اینا با نیم ساعت فاصله زمانی اومدن خونمون البته دایی داوود اینا زود رفتن چون می خواستن به عمه ذلفا هم سر بزنن و فردا صبح زود هم برگشتن ورامین اما دایی احمد اینا تا 5 عید اینجا موندن البته هوا ا.نقدر سرد بد که نمی شد از خونه بیرون بری و یه روز رفتیم کنار دریا که .5 دقیقه از ماشین پیاده شدیم و یک روزم رفتیم امام زاده عبدالله که بازم سرد بود اما یه دور کوچیک زدیم البته تو شهر دور می زدیم اما با ماشین

خلاصه روز 6 عید بعد از نهار رفتیم ورامین و تا 16 ام همون جا بودیم وکلی بهمون خوش گذشت علاوه بر عید گردشی مهمونی شام ونهارم فراوون رفتیم خونه عمه مولود،دایی داوود،مامان زندایی مریم،ننه جون،زن عمو افخم و خلاصه کلی دور هم بودیم چند روزم رفتیم بیرون دور زدیم یک روز با دایی داوود اینا و داییاحمد رفتیم بازار پرندگان و بعد هم رفتیم پارک ارم و تا اخر شب بودیم هر چند شما از بیشتر وسیله ها می ترسیدی اما به زور راضی شدی بری تو استخر توپ اما وقتی رفتی دیگه حاضر نبودی بیای بیرون البته هر جایزه ای هم که بقیه می بردن مال شما بود یه روز دیگه هم با همین جمع به اضافه مادرجون ربابه و بابا علی که همراه ابوالفضل تازه از سفر راهیان نور اومده بودن رفتیم شاه عبدالعظیم و بی بی شهر بانو که هر دو جا خیلی خیلی خیلی خوش گذشت

روز سیزدهم هم رفتیم باغ بابابزرگ زندایی مریم که واقعا با صفا و قشنگ بود از اون قشنگتر مهربونی خودشون بود اون روز هم عالی بود غیر از گریه های بی امان شما که گویا دچار نحسی سیزده شده بودی

خلاصه عشقم روز 15 فروردین بالاخره تونستیم عمه منیر و سر بزنیم اخه هیچ وقت خونه نیستن عمه محبوبه هم که تازه از مسافرت برگشته بود و نشد که هم دیگه رو ببینیم

دختر قشنگ تو راه برگشت هم ننه جون اینا همراهمون بودن هنوز هم همین جا خونه مامان نرگس هستن

دیشب خونه عمو جابر بودیم و امروز نهار هم خونه عمه ذلفا دعوتم

در مجموع امسال 360 هزار تومان عیدی جمع کردی که گذاشتیم به حسابت

دیگه خسته شدم دوستت دارم

فعلا نمی دونم چرا گذاشتن عکسا طول م یکشه عکسای این مطلب و بعدا جدا گونه می ذارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

لاله
31 فروردین 93 8:29
بانوی گل ، شاهکار زیبای خلقت ، مخلوق دلبری خداوند ؛شادی تو شادی دنیاست . روزت ، ماهت ، سالت ، وتمام لحظه های عمرت از هم اکنون مبارک